سینی رضا قوچان نژاد و همسرش رضا قوچان نژاد

سینی: رضا قوچان نژاد و همسرش رضا قوچان نژاد قوچان نژاد خواننده بازیگر ازدواج قدردانی عروسی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری اول باید آرتیست باشی، بعد بازیگر / سارا بهرامی

سارا بهرامی بعد از این که با سریال «پروانه»ی جلیل سامان آشنا شد و به چشم آمد، در سریال «پرده نشین» و چند فیلم دیگر از جمله «گیتا»، «خانه ای در خیابان چهل و یکم»

اول باید آرتیست باشی، بعد بازیگر / سارا بهرامی

سارا بهرامی: اول باید آرتیست باشی، بعد بازیگر

عبارات مهم : زندگی

سارا بهرامی بعد از این که با سریال «پروانه»ی جلیل سامان آشنا شد و به چشم آمد، در سریال «پرده نشین» و چند فیلم دیگر از جمله «گیتا»، «خانه ای در خیابان چهل و یکم» و «من دیه گو مارادونا هستم» و… بازی کرد ولی در ایتالیا ایتالیا توانست به عنوان بازیگر نقش مهم زن وجه دیگری از بازی خودش را به نمایش بگذارد.

بخش مهمی از موفقیت فیلم «ایتالیا ایتالیا» به جنس بازی سارا بهرامی و حامد کمیلی تخصیص داده شده است دارد. سارا بهرامی بعد از این که با سریال «پروانه»ی جلیل سامان آشنا شد و به چشم آمد، در سریال «پرده نشین» و چند فیلم دیگر از جمله «گیتا»، «خانه ای در خیابان چهل و یکم» و «من دیه گو مارادونا هستم» و… بازی کرد ولی در ایتالیا ایتالیا توانست به عنوان بازیگر نقش مهم زن وجه دیگری از بازی خودش را به نمایش بگذارد. راجع به این فیلم و مسیر بازیگری اش بعد از ستاره شدن در تلویزیون با او گپ زده ایم.

اول باید آرتیست باشی، بعد بازیگر / سارا بهرامی

ایتالیا ایتالیا از داستان مسئله موقیتی جومپا لاهیری اقتباس شده است و حتی در بخش هایی عینا مطابق آن پیش رفته هست. درست است که برفا شباهتی به شوبای قصه لاهیری ندارد و علی رغم او کاملا برون گراست ولی با توجه به مشکلاتی که با آن ها رو به رو می شود، می توانست الگوی خوبی جهت ورود به این نقش باشد. هیچ وقت به این فکر نیفتادید بخشی از وجه شخصیتی کاراکتر برفا را از شوبا بگیرید؟

فیلم یک اثر اقتباسی است ولی ما فقط از قصه مسئله موقتی استفاده کردیم؛ این قصه که چند روز برق ها می رود و یک زن و شوهر، در تاریکی اعتراف می کنند. من شخصیت برفا را در ابتدا یک دستیار کارگردان دیدم و به نظرم کاراکتر دستیار کارگردان خیلی جالب تر بود. بعضی شغل ها روی شخصیت آدم ها اثر می گذارند. من دخترهای نازنین زیادی را در سینمای کشور عزیزمان ایران می شناسم که دستیار کارگردان هستند و تعدادی مشخصات شبیه به هم دارند.

برفا جهت من اول از همه با حرفه اش آشنا می شد. می دانستم رفاه رفتن، نشستن، حرف زدن و حتی فکر برفا با سارا بهرامی تفاوت دارد. من هرگز نمی توانم مثل برفا زندگی کنم. دنبال این بودم تا بفهمم دخترانی که دستیار کارگردان هستند، چطور زندگی می کنند. ناخودآگاه هنگامی که تلاش می کنی مثل آن ها به زندگی نگاه کنی، همه چیز خودش اتفاق می افتد.

سارا بهرامی بعد از این که با سریال «پروانه»ی جلیل سامان آشنا شد و به چشم آمد، در سریال «پرده نشین» و چند فیلم دیگر از جمله «گیتا»، «خانه ای در خیابان چهل و یکم»

باید به برفایی می رسیدم که سینما خوانده هست، دستیار کارگردان هست، دلش می خواهد فیلم خودش را بسازد و حالا با این اوضاع عاشق یک مرد می شود. حالا همین برفا با تمام این خصوصیات، با مسئله از دست دادن فرزند مواجه می شود و… تلاش کردم با توجه به اطلاعاتی که از دوستان دستیار کارگردانم به دست آوردم، در ذهنم قصه زندگی برفا را از بچگی بسازم. می دانستم برفا چطور بزرگ شده، کی به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمده، چند سال پیش دستیاری خوانده، چه فیلم هایی دوست دارد و کلا به چه چیزهایی علاقه مند است.

پس طبیعتا باید روی پرسشها روانی و افسردگی برفا هم تحقیق زیادی کرده باشید. این مسئله جهت خیلی از مخاطبان حل نشده که واقعا مسئله برفا چیست؟ یک زن شاداب و مدرن که فعالیت اجتماعی گسترده دارد آیا در مواجهه با افسردگی اقدامی انجام نمی دهد و حتی جهت برطرف مشکلش به روان شناس هم مراجعه نمی کند.

خیلی از آدم های اجتماعی هم سراغ روان شناس نمی روند. برفایی که من می شناسم آدم بی اخلاقی نیست ولی خیلی خودخواه هست. کاملا حق به جانب واکنش‌ها می کند. من هیچ وقت نمی توانم این طوری زندگی کنم. آخرش به نادر می گوید تو خسته نشدی من آن قدر بلا سرت آوردم و تحمل کردی؟ او با خودش هم لجبازی می کند.

اول باید آرتیست باشی، بعد بازیگر / سارا بهرامی

داستان از یک فضای شاد و موزیکال شروع می شود و بعد از رسیدن به یک نقطه فرضی در اوج، به سراشیبی می رسد. بنابراین ما باید سارا بهرامی را در دو اوضاع شخصیتی کاملا متضاد می دیدیم. باید از اوج شروع می کردی و به نقطه صفر می رسیدی. مواجهه ات با این عوض کردن احساسات چه بود؟

روزهای اول کار، خیلی شاد بودم ولی هرچه جلوتر می رفتم از میزان این خوش حالی کمتر می شد و روزهای آخر کار واقعا حالم بد بود. نخستین چیزی که پذیرفتم این بود که برفای نیمه دوم، زیر چشم هایش گود افتاده. باید با غم بزرگی که در زندگی اش وجود داشت، مواجه می شدم و او را غمگین می دیدم.

سارا بهرامی بعد از این که با سریال «پروانه»ی جلیل سامان آشنا شد و به چشم آمد، در سریال «پرده نشین» و چند فیلم دیگر از جمله «گیتا»، «خانه ای در خیابان چهل و یکم»

قبل ترها تئاتری بازی می کردم به اسم «اگر» که خیلی ماجرایش به این فیلم شباهت داشت. در آن جا نقش یک دختر شاد و شنگول را داشتم که استاد دانشگاه بود و عاشق مردی می شد و زندگی بسیاری شادابی داشت ولی یک مرتبه متوجه می شد که مبتلا به سرطان هست. درگیری با بیماری به جایی می رسید که آخر نمایش، من باید با لکنت حرف می زدم و توان درست صحبت کردن نداشتم. این مسئله در تئاتر خیلی سخت است که بخواهی خود را جهت این عوض کردن تدریجی آماده کنی. در سینما این شانس را داری که بعد از گرفتن یک سکانس، می توانی از آن خارج شوی و از اوج به کل نقش نگاه کنی. در این صورت خیلی راحت تر می توانی ریتم کارت را حفظ کنی و روی آن تمرکز داشته باشی.

گریم چقدر به نمایش این تغییرات تدریجی احساسات کمک کرد؟

خیلی زیاد. گریم با لباس باعث می شود بپذیری که دیگر آدم قبل نیستی. باید لباسی بپوشی که قرار نیست تو را قشنگ نشان دهد. باید لاغرتر به نظر برسی و صورت به هم ریخته ای داشته باشی. این جا بود که آشنایی قبلی با برفا و مطالعه ای که در دوره پیش تولید از او داشتم به کمکم آمد. یاد گرفته بودم برفا را با تمام جزییات و احساسات متضادی که دارد، ببینم. با همه وجوه زندگی او آشنا شده است بودم.

اول باید آرتیست باشی، بعد بازیگر / سارا بهرامی

یکی از شاخصه های مهم ایتالیا ایتالیا، شباهتش به زندگی واقعی هست. برفا افسرده شده است ولی حتی در همین مسیر افسردگی هم روی یک خط سیر یکسان حرکت نمی کند. با وجود تم ثابت افسردگی، یک جاهایی هم می خندد. یک جاهایی زیاد حرف می زند یا مهربانی می کند و… ما با یک بیمار تک بعدی مواجه نبودیم. جهت همین می توانستیم او را درک کنیم.

دقیقا مثل زندگی عادی هست. از این منظر باید بگویم دست کاوه صباغ زاده جهت نوشتن این متن درد نکند. تمام این حرکات، جزیی از زندگی هست. دیدی هنگامی که یک عزیزی از دست می رود، شب اول که همه دور هم جمع می شوند یک مرتبه بدون این که بخواهند خنده ارزش می گیرد؟ این واقعیت زندگی هست. بارها جهت همه مان اتفاق افتاده که حتی هنگامی که خیلی مسئله داریم و حالمان بد هست، یک چیز خنده آمیز می بینیم و نمی توانیم خودمان را کنترل کنیم و نخندیم ولی مشکلمان سر جایش باقی می ماند. بعد از آن خنده، دوباره بر می گردیم سر همان مشکل.

آدم های غمگین مدام که غم ندارن. این ها چیزهایی است که نباید در بازیگری فراموش شود. روزی خانمی در خیابان به من گفت ایتالیا ایتالیا را خیلی دوست داشته چون حس کرده دوربین را در یک منزل واقعی روشن کرده اند و یک زن و مرد دارند جلوی دوربین زندگی می کنند و خب این جهت ما بُرد است.

کاوه صباغ زاده، پیش از این، تجربه دستیاری کارگردان داشت و فیلم کوتاه ساخته بود ولی در ایتالیا ایتالیا، نخستین تجربه کارگردانی اش را انجام داد. طبیعتا مثل کارگردان های باتجربه، از همان ابتدا تسلطی روی تمام وجوه کار نداشته و بهمرور پا به پای این تجربه پیش رفته، این مسئله باعث نمی شود بتوانی جهت کاراکتر برفا یک جاهایی ایده بدهی یا در بعضی موارد اثرگذار باشی؟

صباغ زاده به شدت روی فیلمنامه مسلط بود. بار اولی که فیلمنامه را جهت من فرستاد، بعد از دو سه روز به او زنگ زدم و گفتم هرگز! گفتم این دیگر چیست که نوشتی؟ فرض کنید وسط فیلمنامه نوشته بود: «کلیپ»! من تا حالا چنین فیلمنامه ای در زندگی ام نخوانده بودم. گفت؛ من موزیک تک تک این ویدئو ها را برایت می فرستم. فکر کنید از ابتدا حتی به تک تک موزیک های فیلم هم فکر کرده بود.

صباغ زاده تصویر کلی از فیلم داشت و طبق آن پیش می رفت ولی چیزی به نام جزییات در بازیگری وجود دارد. به عنوان نمونه شاید موقع غذا خوردن همزمان همه چیز را با هم بخورد.

من در زندگی واقعی ام سس نمی خورم ولی می دانستم که برفا روی تمام غذاهایش سس می ریزد. این ها جزییاتی است که هنگامی که با کارگردان همراه می شوی به دست می آید.

پس حق این را که یک چیزهایی به صورت بداهه به کار اضافه کنید، داشتید؟

لحظاتی در فیلم وجود داشت که بداهه بین من و حامد میآمد، به عنوان نمونه آن جایی که داریم مسواک می زنیم قرار نبود در پایانش بخندیم. بعد از دیالوگ ها یک مرتبه حامد بداهه گفت: «ما چقدر باحالیما» و جفتمان ریسه رفتیم. این هیچ ربطی به فیلمنامه نداشت. پاسکاری دو تا بازیگر بود و شعور یک کارگردان جوان که به بازیگرش احترام می گذارد و با او وارد بحث می شود. به نظرم کلا خیلی فیلم راحت و بی دغدغه ای بود. انگار چند تا جوان جمع شده است بودیم دور هم داشتیم تجربه می کردیم.

تجربه همبازی بودن با حامد کمیلی در «پروانه»، این جا چقدر کمک کرد؟

خیلی. هنگامی که دو تا بازیگر در یک تجربه یکسان موفق هستند، پیشنهادهای زیادی بهشان می شود. ما یکی از معضلاتمان جهت رد کردن فیلمنامه ها، بازی کردن آن یکی هست. دلمان نمی خواهد تکراری شویم. ولی توصیه جالب این جا بود که هنگامی که داشتم فیلمنامه ایتالیا ایتالیا را می خواندم با خودم گفتم چقدر شبیه حامد است.

واقعا؟ ولی به نظر می رسد حامد کمیلی یکی از متفاوت ترین نقش هایش را بازی کرده و با تصویری که در ذهن مخاطبان از او وجود دارد، کاملا متفاوت است.

اتفاقا علی رغم تصویری که همه از او دارند، بسیار پسر کتابخوان و آرامی هست. من خودم نخستین بار که از نزدیک دیدمش فهمیدم چقدر با تصویری که از او در فیلم ها دیده بودم تفاوت دارد. به هر حال تجربه بازی ما و شناختی که از بازی کنار هم داشتیم خیلی تاثیرگذار بود. هنگامی که جنس بازیگر رو به رویت را بلدی و یک پاسکاری خوبی بین تان اتفاق می افتد، قطعا کیفیت کار عوض کردن می کند.

این نخستین نقش مهم سارا بهرامی در سینما بود که در آن کاملا با آنچه پیش از این در فیلم ها و سریال ها دیده بودیم، تفاوت داشت. این فضای شاد و سرخوشانه آن قدر جذابیت داشت که نخواهی دیگر سمت کارهایی از جنس آنچه قبلا تجربه کرده بودی، بروی؟

برای من در هر حال بازیگری کار مشکل هست. کمدی و غیرکمدی فرقی ندارد. یک ماجرای انرژی بر و ترسناک هست. من هرگز شب اول یکه قرار است فردایش فیلمبرداری داشته باشم، نمی توانم بخوابم. سر کار آخر بهروز شعیبی با این که شش ما در پیش تولید به دفتر می رفتم روز ضبط، از استرس معده درد گرفته بودم. با اینکه قبلا با بهروز شعیبی کارکرده بودم و تجربه کار سینمایی داشتم و روی نقشم مسلط بودم ولی ماجرا کاملا ترسناک هست. شوخی ندارد. داری لب مرز حرکت می کنی؛ کمدی و غیرکمدی ندارد.

من باید به عنوان بازیگر توانایی هایم را به دیگران ثابت کنم. نباید این طور باشد که تا پای نقش یک دختر غمگین به میان بیاید، یاد من بیفتند، باید به جایی برسم که بگویند سارا بهرامی بازیگر خوبی است و این نقش را هم می تواند خوب بازی کند.

سعی کردم این تفاوت را ایجاد کنم. اگر پروانه و پرده نشین بازی کرده ام، ایتالیا ایتالیا را هم دارم. الان هم یک فیلم کمدی کنار رضا عطاران بازی کرده ام و فیلم بهروز شعیبی هم یک اثر اجتماعی متفاوت هست. الان پنج سال از پروانه گذشته. به خودم می گویم همچنان باید تلاش کنی تا بگویی من بازیگر خوبی هستم، فقط فیلمنامه های یک مدل به من ندهید.

مسیر درستی که سارا بهرامی بعد از ستاره شدن در تلویزیون طی کرد

بعد از پروانه…

خیلی از بازیگران زن که کارشان را با بازی در نقش مهم یک سریال تلویزیونی شروع کردند و در دوره ای ستاره شدند، در سینما موفقیتی به دست نیاوردند. بعضی هایشان از بین بردن شدند، بعضی ها هم به بیراهه رفتند یا سر از فیلم های سطح پایین و کم ارزش درآوردند. فقط تعداد انگشت شماری از آن ها توانستند این موفقیت را حفظ کنند.

سارا بهرامی جزو معدود بازیگران زن سینماست که کارش را با سریال تلویزیونی شروع کرده و در سینما روی خط سیر استاندارد پیش رفته. در این باره با او صحبت کردیم.

تعریف متفاوت شهرت

تعریف شهرت جهت من با تعریف آن جهت خیلی از بازیگران زنی که تا چند سال پیش تر در تلویزیون مطرح شدند، تفاوت دارد. من زمانی وارد تلویزیونش دم که این رسانه مخاطبش را از دست داده بود. جهت همین می گویم این شهرت با آن شهرت تفاوت می کند ولی در جواب به این که می گویید چه اتفاقی افتاد که در این مسیر اشتباه نکردم؟ باید بگویم به این ربط دارد که من فارغ التحصیل تئاتر هستم. یعنی بازیگری را در تئاتر یاد گرفتم. باری من سینما و تلویزیون فرقی نمی کرد، منتظر بودم شانس در منزل ام را بزند و این وقت به من داده شود تا بتوانم توانایی ام را ثابت کنم. جهت من پروانه یک شروع فوق العاده بود، آن هم کنار آدمی که هم سخت گیر بود و هم بسیار کمکم کرد. از همان ابتدا برایم مهم بود چه کاری را با چه کیفیتی و با چه کارگردانی کار می کنم.

باید صبر می کردم

بعد از پروانه پیشنهادهایی داشتم ولی می دانستم که باید صبر کنم. جهت همین هم بود که در فاصله بین پروانه تا پرده نشین که یک سال و خرده ای بود، فقط تئاتر و یک فیلم تلویزیونی کارکردم که اتفاقا جهت آن فیلم «یاس زرین» هم گرفتم. این طوری نبودم که هر کاری بهم پیشنهاد می شود، بدوم و بروم. پرده نشین برایم شروع جدی تری بود و کم کم راه بیشتری مقابلم گذاشت. کارکردن تئاتر و بازی در نقش های کوچک یا فیلم های کوتاه، باعث شد آدم ها زیادی به من اعتماد کنند.

به اندازه نقش فکر نمی کنم

اندازه نقش واقعا برایم مهم نیست. الان هم اگر یک نقش چالش برانگیز مکمل وجود داشته باشد، در صورتی که در قاعده حرکت من بگنجد، قبول می کنم. ولی یک توصیه برایم خیلی مهم هست؛ این که هر نقش را در وقت و موقعیت مناسبش بازی کنم. شاید الان یک نقش را بازی کنم ولی سال دیگر این موقع، وقت مناسبی جهت این نقش نباشد یا شاید الان نباید یک کار را انجام دهم ولی می دانم که سال دیگر می توانم انجام دهم.

اخبار فرهنگی – برترینها/ همشهری جوان

واژه های کلیدی: زندگی | سریال | پروانه | بازیگر | پروانه | ایتالیا | ایتالیا | بازیگری | فیلمنامه | کارگردان | کارگردانی

اول باید آرتیست باشی، بعد بازیگر / سارا بهرامی

اول باید آرتیست باشی، بعد بازیگر / سارا بهرامی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz